دلنوشته یک

سلام

هی میخولام اینایی ک تو دلمه بنویسم اما واقعا واقعا میترسم چیزی بنویسم ک یک وقت بعدا اتفاق نیفته .اما با تمام وجودم میخوام اینبار حس مثبت انتقال بدم به این موضوع واقعا واقعا تو دلم عروسیه

چند روز پیش جلسه خاستگاری بود .... یکی از هتل هایی ک ما میریم و هتل خوش شانسیه منه و واقعا دوسش دارم ..اونجا رفتیم ینی از مامانم هم پرسیدم تاحالا تو این هتل موردی بوده که منفی بشه

گفتن نه همش مثبت بوده ک تو رد کردی...

اما این بار فرق داشت حالا چ فرقی

من به این معتقدم اگر کسی متعلق ب تو نیست بهش احساس مثبتی برای ادامه اشنایی دست نمیده ینی حتی میل نداری باهاش هم صحبت بشی. و یا موضوع دیگه ای ک هست قبلا قبلنا کلی سوال کلیشه ای طرح میکردم ک بپرسم ... اما با توجه به تجاربم خخخ به این نتیجه رسیدم اول از طرف مقابلم بخوام شروع کنه و بعد خود سوال خود ب خود پیش میاد ک برمیگرده ب همون اصل بالایی ک گفتم ینی این ک حس مثبته باید باشه ک پیش بیاد وگرنه وقت طلف کردنه

خلاصه

اولش ندیدم راستیاتش قیافشو تو دلم گفتم اینم مث بقیه اما دوباری ب چهرش نگاه سر سری انداختم و دلم گفت ن مثل این ک ارزش وقت گذاشتن بیشتر داره ... تایم تقریبا زیادی بود ک صحبت کردیم باهم چیزی ک منو مجذوب خودش کرد ادبش بود . خیلی با ادب بودن ...

دیروز ک تماس نگرفتن پکر نشدم اما ب مامان گفتم اینم مثل بقیه ....

اما امروز تعجب بسیار ساعت 2 خورده ای تماس گرفتن!!!!!!!!!!!!

و مامانم با سر گفتن چی بگم منم با دست علامت مثبت دادم خخخ

وای ک این مامان سیاست ندارن زودی گفتن نظر ما مثبته بابا یکم کلاس اه ........

خلاصه قرار شد اول داداش بزرگه رو ک قراره خاستگاری برن براش رو سامون بدن بعدش تماس بگیرن برای جلسه بعدی

خیلی خیلی نیاز ب انرژی مثبت دارم میخوام سراسر فقط فکر مثبت کنم و ب هیچ وجه نه تو ذهنم نیاد

درصورتی ک از خیلی چیزی ها میترسم یکی از اون غول هاش پدر گرام هست ......

ک واقعا واقعا واقعا میسپارم این موضوع رو ب خدا و به هیچ وجه نمیخوام منفی دربارش فکر کنم

این موضوع ک خوب پیش بره من این اتفاق رو خودم رو مدیون بعد خدا امام حسین و شهید حججی میدونم

اسم این ها رو ک نوشتم واقعا اشک تو چشام جمع شد....

استرس اصلا ندارم

مطمعنم خیلی روتین و اوکی پیش میره...

جذاب ♥♥♥

خداروشکر.

/ 0 نظر / 8 بازدید